عهد و نذر
یادم می آید یک روز در منزل بودم که یک نفر آمد و گفت که : محمد سردرد شدیدی داشت و او را به بیمارستان برده اند و گفته اند که سرطان مغز دارد و من شبانه با قطار به مشهد رفتم و صبح زود به مشهد مقدس رسیدم و به حرم امام رضا (ع) رفتم و خیلی گریه و زاری کردم و گفتم که : آقاجان ، از شما می خواهم که محمد پسرم را شفا بدهی تا وی در رکاب شما قدم بردارد و بعد از آنجا به نزد پسرم رفتم و خودش درب را به برویم باز کرد و پرسید : پدرجان ، شما برای چه به اینجا آمدید ؟ گفتم : پسرم ، برای عیادت ، شما آمده ام . گفت: پدر جان ، دیشب آقا امام رضا (ع) مرا شفا داد و هیچگونه کسالتی ندارم
ثبت دیدگاه