شناسه: 154315

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی کبری عباسی: شب 12 بهمن خواب دیدم که حسن به منزل ما آمده است و یک دست کت و شلوار آبی قشنگی به تن داشت . چشمم به حسن افتاد جیغ کشیدم . گفت : چرا سر و صدا می کنی ؟ مردم ناراحت می شوند . گفتم : می خواهم مردم بفهمند که شما به منزل ما آمده ای ؟ گفت : من که همه جا همراهتان هستم و قبل از اینکه ناپدید شود گفت : به خاطر پسر کوچکم آمده ام زیرا دلم برایش خیلی تنگ شده است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه