شناسه: 154320

توجه به امر ازدواج

راوی حسینعلی علیزاده: اواخر سال 62 یا اوایل سال 63 وقتی علی پور از جبهه به مرخصی آمده بود به خاطر دوستی و حشر و نشر یکی دو روزی با هم بودیم و در همین حین صحبت صحبت از ازدواج ایشان به میان آمد . من به ایشان آدرس یکی از اقوام را که خانواده شهید بود دادم که در واقع دایی خانم من هم هستند . ایشان با شناختی که داشتند ابراز تمایل کردند .وقتی دیدیم علی پور این قدر برای ازدواج مصمم هستند با حاج آقای محرابی که از دوستان هستند تماس گرفتم و قضیه را با ایشان در میان گذاشتم و ایشان هم چون پای امر خیر در میان بود قبول زحمت کردند و با هم قرار گذاشتیم که به اتفاق آقای علی پور به خانه مورد نظر برویم . من ماشین را سوار شدم و حاج آقای محرابی را هم سوار کردیم و به علیپور هم گفته بودیم که در روستا باش . دنبال ایشان هم رفتیم و به اتفاق ابتدا به خانه ابوی خودم رفتیم و منتظر بودیم علی پور هم آمدند ، بعد سه نفری منزل پدر شهید نشمیه و پدر خانم علی پور رفتیم . روی دوستی و آشنایی که داشتیم پدر شهید گفتند : از ما پذیرایی شود ما گفتیم الان دیر نمی شود حرف حساب ما را گوش کنید . ما از طرف و به جای پدر علی پور شروع به صحبت کردیم و گفتیم : حاج آقا ما از طرف آقای علیپور برای خواستگاری دختر شما آمده ایم . پدر خانم علی پور به خاطر بزرگواری که داشتند .فرمودند : هر چه شما صلاح بدانید ، اختیار دختر ما دست شماست . در همین فاصله طرفین همدیگر را دیدند و چون حاج آقای محرابی همراهمان بود در همان جلسه عقد شرعی انجام گرفت . در آن مجلس من وکیل عروس شدم و حاج آقای محرابی هم موکل شدند و بدین وسیله مراسم ازدواج علی پور در چنین جمعی خیلی ساده برگزار شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه