شناسه: 154414

آخرین وداع با خانواده

به روایت از فاطمه علی آبادی : هنگامی که عید محمد می خواست به جبهه برود من به او گفتم: برای بدرقه ات تا نیشابور می آیم. گفت نه شما نمی خواهد بیایی ولی من حرف ایشان را گوش نکردم و بعد از او به نیشابور رفتم. من در شهر مقداری سیب برایش گرفتم و هنگامی که ایشان را دیدم گفت: من لیاقت شهادت را ندارم و انسانهای پاک به شهادت می رسند من هم خندیدم و گفتم: آیا از شما پاک تر هم هست. آن روز آنها را به مشهد بردند قرار شد که روز بعد از مشهد به طرف جبهه حرکت کنند. هنگام ظهر بود که ما منتظر بودیم اتوبوسها از طرف مشهد حرکت کنند. من در طرفی که ایستاده بودم ایشان را ندیدم و یکی از فامیلها که در طرف خیابان ایستاده بود ایشان را داخل اتوبوس دیده بود و به من اشاره کرد و این آخرین دیدار ما با او بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه