روحیه بسیجی
به روایت ازام البنین کرامت : خاطره ای را همرزمانش این گونه نقل می کردند: وقت ناهار بود بچه ها در سنگر نشسته بودند یکی از بچه ها در حالی که کفشهای سید را واکس زده بود غذایش را پنهان کرده بود آمد و نگاهش به نقطه ای خیره مانده بود یکی از بچه ها پرسید چه چیز را داری نگاه می کنی؟ گفته بود سربازی که دمپایی به پا دارد و در حال آمدن به این سمت است سید از سرباز پرسید چرا دمپایی به پا کردی؟ لبخندی زد و گفت رفتم انبار چکمه اندازه ی من نبود. سید سریع چکمه اش را درآورد و به او داد و گفت: بپوش ببین اندازه ی پایت است؟ سرباز پوشید و پوتین ها اندازه ی پایش بود بچه ها پرسیدند سید خودت چی می پوشی؟ گفت: من می روم و پیدا می کنم و بعد گفت: به مهمان ها غذا بدهید. بچه ها گفتند سه روز است غذا نخوردی؟ گفت: اشکالی ندارد سه روز دیگر هم می توانم غذا نخورم فعلا غذای من را به این سرباز بدهید. واقعا بچه ها تعجب کرده بودند نهایت تواضع و اخلاص و سادگی که در تک تک اعمال و رفتارش موج می زد:" لن تنالوا لبر حتی تنفقوا مما تحبون".
ثبت دیدگاه