شناسه: 154588

احساس مسئولیت

فکر می کنم عملیات خیبر بود و یا بدر ، که عزیزان رزمنده در محاصره گیر افتاده بودند و مهمات در شرف اتمام بود آقای عظیمی یک ماشین ایفای ارتشی را برداشتند و رفتند و ماشین را پر از مهمات کرده بودند و آوردند ایشان راننده ی کامیون هم نبودند و ماشین را آورده بودند در خط مقدم و مهمات آن را خالی کرده بود نیروهای دشمن چنان به ماشین او تیر اندازی کرده بودند که مثل آبکش سوراخ سوراخ شده بود اما آقای عظیمی خم به ابرو نیاورد و مهمات را همانجا خالی کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه