شناسه: 154615

تلاش و پشتکار

یک روز دیدم که کفشهایش را زیر بغلش گرفته و به خانه آمده است . پرسیدم چرا کفشهایت را درآوردی ؟ گفت: ننه پاهایم آبله کرده برای همین کفشهایم را درآوردم . گفتم : برای چه این قدر پیاده راه می روی که پاهایت آبله کند . گفت : چون آلاسگاهایم به فروش نرفته بود مجبور بودم تا تقی آباد پیاده رفتم تا تمام آلاسگاها را بفروشم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه