تلاش و پشتکار
یک روز دیدم که کفشهایش را زیر بغلش گرفته و به خانه آمده است . پرسیدم چرا کفشهایت را درآوردی ؟ گفت: ننه پاهایم آبله کرده برای همین کفشهایم را درآوردم . گفتم : برای چه این قدر پیاده راه می روی که پاهایت آبله کند . گفت : چون آلاسگاهایم به فروش نرفته بود مجبور بودم تا تقی آباد پیاده رفتم تا تمام آلاسگاها را بفروشم .
ثبت دیدگاه