عشق شهادت
بزرگترین آرزویش شهادت بود یک روز به منزل ما آمد به او گفتم : برادرجان مادرمان تنها است چرا اینقدر به جبهه می روی ؟ گفت: دوست دارم شهید شوم اماشما هنوز مثل حضرت زینب آمادگی شهادت مرا نداری . من انتظار نداشتم شما این حرفها را بزنی ، انتظارم این بود که شما هم خودت را آماده کرده باشی .
ثبت دیدگاه