شناسه: 154627

اخلاص عمل

من هم مدتی با ایشان در منطقة جنگی شوش بودم و در یک هتل زندگی می کردیم یک روز ایشان از خط مقدم آمدند در حالی که سر وصورتشان زخمی و سوخته بود و فردای آن روز هم بدنشان بسیار ورم کرد . وقتی سئوال کردم که چه اتفاقی افتاده ؟ فقط در جواب گفتند : از موتور افتادم و بسشتر از این توضیح نداد. او از کسانی بود که اگر کاری می کرد می خواست که خدا بداند و بس .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه