استقامت و پایداری
زمانیکه مجروحیت مسطحی داشت بچه ها گفتند : عظیمی مگر موشک بخورد و الا این گلوله های معمولی به او کارگر نمی افتد و اگر به او بخورند برمی گردند . و او هم خودش خندید و گفت : ببین یک تکه آهن این قدری آمده به من خورده ، خجالت نکشیده . بعد با حالت ویژه ای ژست گرفت و با زو هایش را نشان داد و با حالت خاصی گفت : من مرد جنگم و خطاب به گلوله ها گفت : اگر زور داری بیا ، پرت می شوی بیرون ، با ما نجنگ .
ثبت دیدگاه