شناسه: 154644

عشق به جهاد

یادم می آید که سالهای اولیة جنگ بود به لحاظ اینکه تعداد مربیان آموزشی کم بودند سپاه بخشنامه کرده بود که مربی ها حق ندارند در جبهه های جنگ حضور پیدا کنند . ولی بعضی از نیروهای سپاه آنقدر شیفتة جنگ بودند و آنقدر تمایل داشتند که در جبهه حضور پیدا کنند که مسئولین حریف اینها نمی شدند که اینها را به هر شکلی هست نگهدارند . آقای عظیمی هم یکی از همین نیروهایی بود که با اصرار زیادی می خواست که او را به جبهه اعزام کنند . او به مسئولین گفت : من که جبهه و جنگ را ندیدم ، حالا درست ایت که دورة تخصصی را گذرانده ام ولی من که جبهه و جنگ را ندیدم چه توری می توانم نیرو را آموزش بدهم و موثر باشم روی نیرو ؟ ! من که خمپاره را ندیدم و صوت خمپاره را نشنیدم چه طوری می توانم به نیرو آموزش بدهم . و با این منطق مسئولین را توجیه کرد و باعث شد که به جبهه اعزام بشود و پس از کسب تجارب در بازگشت مجددبه مراکز آموزشی سپاه به نیروهای آموزشی این تجارب را به نیروهایی که قرار بود به جبهه بروند انتقال داد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه