صداقت و راستگویی
به روایت از رمضان علی عرب : یادم هست یکبار که شهید موسی عرب در جبهه مجروح موجی شده بود به خانه برگشت و برای مداوا بستری شد. یک روز یکی از همسایه ها به نام آقای صاحبی که پسرش با موسی به جبهه رفته بود به منزل ما آمد و گفت : آقا موسی از پسر من چه خبر داری ؟ موسی گفت : چهار ، پنج روز است که ندیدمش ، از روزی که جمله شروع شد ، آقای صاحبی گفت : بعد از عملیات چی او را ندیدی ؟ موسی جواب داد : نه ، هرچه من چشمک زدم و اشاره کردم که بگو دیده ام متوجه نشد . بعد از اینکه آقای صاحبی رفت گفتم ، پسرم چرا نگفتی ، پسرش را دیده ای ؟ گفت : مگر می شود دروغ گفت ، من هرگز دروغ نمی گویم.
ثبت دیدگاه