تلاش و پشتکار
به روایت از اسماعیل عجم : شب عملیات یک منطقه ی صعب العبور بود شب هم بود که بچه ها با حالت دو با کوله پشتی و بار سنگینی که همراه داشتند. یک لحظه من متوجه شدم که توپی بین من و شهید حسین عجم به زمین خورد و گرد و خاک شد بعد من بلند شدم و دیدم که یک نفر لنگان لنگان در همان تاریکی دارد می رود ما واقعا بریده بودیم چون خیلی پیاده روی کرده بودیم یک مرتبه گفتم من که خسته شدم -چون تاریک هم بود- بعد که آقای عجم صدای مرا شنید گفت بدو برو که نزدیک هستم بعد من متوجه شدم که ایشان آقای عجم است با وجودی که پایش مجروح شده بود و درد می کرد با همان حالت داشت می دوید لنگان لنگان جلو می رفت.
ثبت دیدگاه