شناسه: 155406

عشق به جهاد

به روایت از فاطمه عجم زبید : آخرین باری که برادرم حسین می خواست به جبهه اعزام شود هنوز سلامتی خود را به دست نیاورده بود موقع خداحافظی من با برادرم فرا رسید من به ایشان گفتم داداش شما که مجروح هستی و تقریبا دین خود را ادا کردی فکر نکنم نرفتن به جبهه شما احساس مسولیت کردن باشد گفت: خواهرم من در عملیات پیش سالم نماندم که خانه بمانم من سالم ماندم که در عملیات بعدی شرکت کنم بعد گفتم شما را به خدا مواظب خود باشید بعد با لحن گرم و شوخی های بامزه که می کرد گفت این قلم و کاغذ را بگیر سواد که داری برای عراقی ها بنویس شما را به خدا مواظب داداشم باشید بعد هر دو خندیدیم و خداحافظی کردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه