ایجاد روحیه در رزمندگان
به روایت از مسلم جوادی : یک شب به اتفاق حسین عجم داشتیم به جلو می رفتیم قرار بود موضعمان را عوض کنیم که شناسایی نشویم در حینی که داشتیم می رفتیم جلو، شب مهتابی بود. یک کابلی بود، از میدان مین به طرف رودخانه می آمد بعد من پایم را به طرف کابل گذاشته بودم یک پایم جلو گذاشته بودم بعد دیدم پایم به یک حالتی که برق می گیرد یک سوزشی گرفت و یک لرزشی، آقای عجم گفت مواظب باشید که پایم رفته روی کابل و حتما برق و احتمالا برق به اینجا وصل است شما مواظب باشید پای تان را برق نگیرد و بعد گفت از کجا معلوم گفتم پایم یک لرزشی گرفته و یک طور دیگری شده بعد گفت نه تو تیر خوردی دراز بکش همینجا بمان ما می رویم جلو من هم گفتم که من تیر نخورده ام مطمئن هستم که تیر نخورده ام گفت چرا تو تیر خورده ای شما دراز بکش و جلو نیا من گفتم تیر خوردن این طوری است؟ من که می نواتم خودم را بکشم پایم گرم بود زیاد احساس نمی کردم. بعد گفت نه شما اینجا دراز بکش که ممکن است بتوانی چهار یا پنج قدم دیگر جلو بیایی ولی آنجا شاید نزدیک عراقی ها باشد و بعد ممکن است دردت شدت یابد و نتوانی خودت را کتنرل کنی و سروصدا کنی و عراقی ها ما را شناسایی کنند و همین جا بمان دراز کشیدم و ایشان با گروه عملیات پیش روی کردند و رفتند جلو خط عراقی ها را گرفتند من آنجا نبودم ولی این طور پسرعمویم تعریف کرد می گفت آقای عجم در همان لحظه یک کالیبر خورده بود که از یک طرف پهلوی ایشان رفته و از طرف دیگر بیرون آمده بود یکدفعه دیدم آقای عجم دستش را پهلویش گرفت و سرجایش نشست و بعد گفت جوادی برنگردین بزنید جلو بعد گفتم چکار شده؟ کمک کنم؟ گفت تو به من کارنگیر فقط برید جلو بچه ها عقب برنگردند پیشروی کنید.
ثبت دیدگاه