شناسه: 155421

خاطرات نحوه مجروحیت

به روایت از محمدرضا حاجیان : من یادم است که ایشان مجروحیتی را که در کردستان شده بودند این گونه نقل می کردند شب ساعت یک بعد از نیمه شب 8 تیر به بدنم اصابت کرد از جمله قسمت های پاها در ایامی هم مجروح شدم که هوا به شدت سرد بود و برف منطقه را فرا گرفته بود من از همان بالای کوه با اصابت تیرها پرتاب شدم به پایین دره و تا روز بعد ساعت حدود 11 بعداز ظهر داخل همان دره بودم .در همان قسمت دره بدون این که کسی مرا ببیند در وسط برفها افتاده بودم تمام خون بدنم خارج شده بود و توان مرا بریده بود احساس می کردم که دارم به شهادت می رسم یا به اسارت دشمن در می آیم لباس خودم را به خاطراین که توسط دشمن شناسایی نشوم لباس فرمم را در آوردم و داخل یکی از درختها گذاشتم با همان حالت بی رمقی یک چوب کوچکی را پیدا کردم هر نیم ساعت یکبار به دور چوب بلند می شدم یا از زمین به اصطلاح کنده می شدم و دوباره می افتادم روی چوب و فقط 20سانتی متری جلو می رفتم .نیم مترجلو می رفتم تا خودم را به یک قسمتی که برف بیشتری داشت برسانم.اما انقدر به اصطلاح بی رمق شده بودم بدنم که شاید 2الی 3ساعت همین کار طول کشید که توانستم خودم را به انجا برسانم و مقداری از همان گل و لای را بخورم تا مدت بیشتری بتوانم طاقت بیاورم و محل زخم ها هم به خاطر شدت زیاد سر ما بند امده بود و توانستم این مدت را زنده بمانم تا این که ساعت یک بعد از ظهر افراد می ایند و قصد کشتن ایشان را دارند که می ببند خود راست می گفت کاملا قدرت تکلم رااز دست داده بودم که به انها اعلام کنم من خودی هستم یکی از بچه ها ظاهرا مرا شناخت و منتقل می کنند به بیمارستان .عجیب این است که این خاطره را در حالی تعریف می کرد که بدنش کاملا زخمی بود و با عصا راه می رفت و می گفت. تصمیم دارم در اولین فرصت ان شا الله خودم را به جبهه های نبرد برسانم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه