شجاعت و شهامت
به روایت از محمدرضا عجم : همان شبی که قراربود ما توی جزیره بوارین عمل کنیم این جزیره یک جایی بود که خود ایشان حسین عجم با اطمینان کامل به ما می گفت در کنار نخل ها به قول معروف شیاری بود کنار نخلها توش خوابیده بودیم که ساعت عملیات برسد آن موقع بچه ها شروع کنند به عمل کردن یکدفعه دیدم یواش مرا صدازد که محمد رضا گفتم بله بفرمائید آمد توی گوشم گفت می دانی اینجا کجاست؟ گفتم نمیدانم کجاست گفتش اینجا جزیره بوارین است که سه شب پشت سرهم گردانهای زیادی می آیند عمل می کنند و نمی توانند خط را بشکنند و ما باید بشکنیم خودتان را آماده کنید من چون روحیه ایشان را نداشتم جا خوردم چه جوری چند تا گردان چند شب عمل کردند و نتوانستند ما ازکجا بتوانیم بعد گفتیم این روحیه ای است که به ما می دهید باید می گفتی بابا جان هیچ کسی نیست می گفت خودت را محکم بگیر با توجه به این که می دانست اینجا چند تا گردان عمل کردند و نتوانسته اند خط را بشکنند و فرماندهی این گروه ویژه که در اصل فرمانده گردان بود برعهده ایشان بود ایشان خیلی خونسرد و اولین پناهگاهی بود که در مقابل سختی ها و مشکل است ایشان مراجعه می کرد و خبرمی داد فکر می کنم با یاد خدا و نام خدا و راز و نیاز دلش را آرام می کرد.
ثبت دیدگاه