شجاعت و شهامت
به روایت از محمدرضا عجم : در عملیات کربلای 5 جزیره بوارین که با هم بودیم حسین عجم شجاعت زیادی از خودش به خرج داد تیرباری دشمن حدود 45 دقیقه مقاومت می کرد بچه ها آتش می کردند نمی توانستند او را بزنند جایش مشخص نبود حسین عجم گفت: هوای مرا داشته باشید که می خواهم بروم آن طرف و تیربار را شناسایی کنم که دقیقا بدانم تیربار کجاست این جزیره بوارین که دژبانی داشت که این دژبانی شاید دو متر و نیم بیشترعرض نداشت دو طرفش یک پل بود که از روی یک کانال رد می شد که نمی شد از روی کانال رد شد از کانالش هم آب می رفت مین گذاری ،سیم خادار و این خود پل هم که دو و نیم متر عرض داشت یک تیر بار چهار لول عراقی که برای هواپیما بکار می برند فقط مخصوص این پل بود که کسی از روی دژبانی رد نشود و مطمئن بودند عراقیها که از جای دیگر کسی نمی تواند رد شود چون همه ان مین و اب بود مطمئن بودند باید از روی پل رد بشوند تا بتوانند به بوارین بروند بعد ما گفتیم شما از کجا می خواهید بروید گفت می رویم یک کاریش می کنیم فقط هوای ما را داشته باشید اسلحه کلاش تا شوداشت انداخت توی گردنش با این که در عملیات قبل مجروح شده بود پایش خوب نشده بود یعنی یک قسمت از پایش می شود گفت فلج بود با همان پای لنگان لنگانش داشت حرکت می کرد فقط گفت هوای مرا داشته باشید ما خودمان فکر میکردیم ایشان از کجا می خواهد برود این تیر بار دشمن که نمی گذارد یک پشه را روی پل می زند با این که اتش زیاد بود یک دفعه دیدیم این خودش رااز پل اویزان کرده یک پایش روی اب می خورد و همین طور کم کم به جلو می رود بعد از سه چهار دقیقه دیدیم از روی همان پلی که پشه نمی تواند بیاید با سرعت دارد می اید خدا می خواست ایشان را برای ادامه کار نگهدارد که در آخر بیشتر به این رسیدیم وقتی خط شکسته شد امد و گفت آرپی چی زن ها الله اکبر بگوئید و با هم شلیک کنند که بچه ها این دفعه با صدای الله اکبر که ایشان گفت شلیک کردند و باز هم تیربار سرجایش ماند دوباره که گلوله گذاری کردند و بچه ها آماده شدند دوباره آقای عجم با صدای بلند تکبیر گفت در حالی که تکبیر می گفتند به هفت جا هم شلیک کردند که یک لحظه دیدیم تکه پاره های اهن سرخ شده تیربار روی هوااست در همین لحظه که ماداشتیم تکه های پاره پاره تیربار را تماشا می کردیم که می امدند پایین یک لحظه دیدیم اقای عجم حدود 50متراز ما جلو تر دارد با سرعت می رود تکبیر می گوید بدوید بیایید که عراقی ها دارند فرار می کنند در همین لحظه تقریبا پنج شش تا از بچه ها که رفتند پشت سر اقای عجم حرکت کرده بودند اینها یک لحظه مثل این که به کمین برخورد کرده بودند اینجا می خواهم ان شجاعتش رابگویم در ان لحظه بچ ه ها فکر می کردند که چکار بکنند اقای عجم با کمک ار پی چی ها و یک کمک تیر بار چی که داشت به کمک هایش دستور داده بود که روی سنگرهای کمینی که پیدا شده شلیک بکنند و در ضمن هوای ایشان را داشته باشند که به ایشان تیر نخوردکه ایشان حالت سینه خیز رفته بود و با نارنجک سه تا سنگر را همین طور یکی یکی از کنار منفجر کرده بود و سنگرهای کمین رااز جلو داشته بود که بعد نیروها درحالت تکبیر حرکت کردند و به سوی خاکریز دشمن و خط را گرفتند در جلوی ما یک نخلستانی بود نخلستان همان جزیره بوارین که در داخل جزیره یک قرارگاهی بود که حالا روز بعدش که اخبار را گوش کردیم حدود 250افسر عراقی اسیر گرفته بودند ان شب حسین عجم مثل یک شیر داخل نخلستان که هنوز پاکسازی نشده بود تیربار را زیر بغلش گرفته بود و اتش می کرد و می رفت یکدفعه دیدیم دوشیکا دشمن روی پی ام پی کار گذاشته و دارد می زند اقای عجم ارپی جی را از بچه ها می گرفت و با شجاعت شلیک می کرد بطوری که چند نفر از بچه ها را برادشته بود و رفته بود تا درب جلوی قرارگاه دشمن که در داخل بوارین که شب بعدش گرفته بودند تا همانجا رفته بودند که در همانجا مهمات تمام شده بود باز دوباره برگشت از بچه ها مهمات گرفت با توجه به این که منطقه جای مهمی بود و منطقه ای استراتزیکی باید اینجا گرفته می شد تا بتوانند به بقیه اهدافشان برسند ایشان باز دوباره افرادی برداشت و با مهماتی که از بچه ها گرفته بود دوباره رفت و وقتی رفت و برگشت می گفتم حتی با یک نارنجک اگر داشته باشیم می توانیم برویم داخل قرارگاه و چون مهمات نداشته بود دوباره برگشت که از بچه ها استفاده کند نیروی دیگر ببرد حدود شش هفت تیر فکر می کنم به پشتش خورده بود بعد فرمانده گردانمان گفت که حسین عجم شهید شده و راهش را ادامه بدهید . بعد از این که ایشان شهید شد من فکر می کنم شجاعت ایشان باعث شد که ما این خط را گرفتیم و از وقتی هم که ایشان تیر خورد و افتاد دیگر ما نتوانستیم جلوتر برویم.
ثبت دیدگاه