شناسه: 155867

تدبیر نظامی و مدیریت

به روایت از علی عباسی عنبرکه : یک روز که برای انجام مأموریت رفته بودم ، در راه به سه تن از مزدوران عراقی برخوردم و با آنها در گیر شدم . در حین درگیری دو تن از آنها را به هلاکت رساندم ، در حالیکه فقط یک گلوله برایم باقی مانه بود . می خواستم که تیرم به هدر نرود ، چرا که در غیر اینصورت یا شهید می شدم یا اسیر! بنابر این فکری به خاطرم رسید ، در پشت تپه ای که قرار داشتم ، تفنگم را به چسباندم و طرز ماهرانه ای غلتیدم و پایین تپه بروی شکم دراز کشیدم و وانمود کردم که مرده ام . وقتی که عراقیها به نزدیکم رسید و خواست که مرا به پشت برگردانده و اسلحه ام را بردارد ، با یک عمل سریع و با همان یک گلوله باقمانده ، وی را به هلاکت رسانده و مأموریت را به لطف خداوند با موفقیت به پایان رساندم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه