حرمت والدين
راوی فاطمه دانشمندی : یک روز یکی از بچّه هایم را به دکتر بردم علی را برای مراقبت از بچّة دیگرم در خانه گذاشتم . وقتی برگشتم علی گفت : مادر بچّه 5 ریالی را بلعیده است . من هم بچّه را کتک زدم که چرا این کار را کرده است . وقتی علی دید که من بچّه را زدم خیلی عصبانی شد و به من اعتراض کرد . امّا شب هنگام هنوز نخوابیده بودم که علی به اتاق من آمد و گفت : مادر جان آیا از من راضی هستی ؟ چون عصبانی شدم ، از تو می خواهم که مرا ببخشی .
ثبت دیدگاه