خاطرات شناسه: 155953 ۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۲۲ 0 دیدگاه اداي دين راوی مهین عباسی عنبرکه : یک سری که نماز صبح ایشان قضا شده بود تا شب ناراحت بود و قرآن می خواند و من هر چه اصرار کردم که بیا برویم بازی کنیم می گفت: نه من باید یک کار خوب بکنم تا کار بدم جبران شود .
ثبت دیدگاه