تهجد و عبادت
راوی فاطمه عباسی : مادر بزرگم تعریف می کرد که یک شب بر اثر تشنگی از خواب بیدار شدم . وقتی می خواستم بروم آب بخورم درب اتاق پدرت باز است . به اتاق پدرم می رود و می بیند که پدرم در حال قرآن خواندن هستند و رختخوابشان را هم جمع کرده اند . مادر بزرگم می گویند: برای چه رختخوابتان را جمع کرده اید ؟ مگر نمی خواهید بعد از قرآن خواندن بخوابید؟ پدرم می گوید : دیگر برای من رختخواب پهن نکنید ، رزمنده ها در جبهه روی زمین می خوابند . بعد من توی رختخواب بخوابم. سپس شروع به خواندن قرآن کرد.
ثبت دیدگاه