خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فاطمه دانشمندی : یک روز به بهشت رضا (ع) رفته بودم که چهار نفر از همرزمان علی را سر مزارش دیدم. یکی از آنها گفت: شب هشتم یا نهم علی بود که خواب دیدم در مجلسی نشسته بودیم و به اتفاق نیروهای رزمنده نماز و دعا می خواندیم. نماز و دعایمان که تمام شد دیدم دو نفر آمدند و عباسی را جلو انداختند. گفتم: عباسی را کجا می برید؟ گفتند: عباسی از شما و از این گردان نیست. یکی از آن دو نفر سید بود و نقاب داشت. او را بردند و ما داد و بیداد می کردیم. گفتند: او تا به حال از شما بود اما از اینجا به بعد از شما نیست.
ثبت دیدگاه