شناسه: 155980

اعتقاد به معاد

راوی زهرا عباسی عنبرکه : از همان کودکی که من 5 سالم بود، همه اش به من می گفت: شما معصوم هستید شما دعا کنید که من بروم بهشت. بعد من می گفتم: تو دوست داری بروی بهشت اما من دوست ندارم. بعد گریه می کردم که چرا این حرف را می زند. همیشه در مورد بهشت و خدا و این جور چیزها صحبت می کرد. می گفت: حالا گریه نکن. شما دعا کن من بروم بهشت آنوقت وقتی تو آمدی من دستت را می گیرم و می برم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه