شناسه: 156051

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از حسین صبور : هیچ وقت یادم نمی رود وقتی به حج رفتیم . بعد از محرم شدن در مسجد شجره و آمدن به مکه قرار شد تا زمانی که کاروان مستقر می شود ، ساعتی استراحت کرده و بعد به مسجد الحرام برویم . وقتی که به اتاق رفتم ، همین که خوابیدم شهید هادی عباسی مقدم را در عالم خواب دیدم . به من گفت : بدون خداحافظی می روی . بلند شدم و یقه اش را گرفتم و گفتم : آخر تو کجایی که من از تو خداحافظی کنم ؟ خندید و دستم را از یقه اش جدا کرد و گفت : شوخی کردم . هنوز می خواستم بگویم هادی کجائی ؟ که از من فاصله گرفت با فریادی از خواب پریدم . برادرهائی که من در اتاق بودند از صدای فریاد من بلند شدند . وقتی که خوابم را تعریف کردم یکی از برادرها گفت : وقتی به طواف خانه خدا می روی یادی از شهید هادی بکن .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه