شناسه: 156054

حالات معنوی قبل از شهادت

به روایت از حسین صبور : هادی از سه روز قبل از شهادتش می دانست که شهید می شود . 2 روز قبل از شهادت من با او شوخی کردم به این نحو که وقتی رفتم داخل سنگر هادی خواب بود . به او گفتم هادی چرا خوابیده ای ؟ بلند شد نیروهایت را خط ببر . هادی بلند شد از اینکه ماشین برای تخریب نفرستاده بودند ناراحت شد . تماس گرفت و گفت : چرا ماشین نفرستادید . آنها هم گفته بودند که امشب تخریب نیست .سپیده دم صبح که من برای شستن دست و صورتم از سنگر بیرون آمدم گفتند آقای عباسی با تو کار دارد . با خود گفتم حتما از شوخی دیشب ناراحت شده است . وقتی نزد هادی رفتم گفتم به خاطر شوخی دیشب با من کار داری ؟ هادی در حالیکه تعجب کرده بود گفت : شوخی دیشب ؟ در چه موردی داری صحبت می کنی ؟ آن وقت فهمیدم من کجا و هادی کجا . حال و هوای ما در بوی پرواز داشت . عشق چشمانش را نورانی کرده بود . نگاهش غریب ، صدایش نزدیک شده ، خنده هایش بوی پرواز پرستوهای پائیزی را می داد . گفت : دو سفارش دارم . گفتم : وصیت می کنی ؟ من هیچ کاری انجام نمی دهم . هدی با لبخندی پر از صبر به من فهماند حاجی باید بروم . بعد از شهادتش همان سفارش ها را در دفتر یاداشت دیدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه