شناسه: 156067

دعا و توسل جمعی

به روایت از کاظم شیرازی : یک شب به اتفاق هادی عباسی مقدم و تعدادی دیگر از نیروها از موقعیت شهید حیدری واقع در حاشیه ی رودخانه ی کنجان چم برای دعای کمیل رفتیم . به زیارت گاه صالح آباد نیروها عقب تویوتا نشسته بودند . هادی یکی از بچه هائی بود که یک گوشه ای نشسته بود و حال دیگری داشت. بعضی وقتها که نگاهش می کردم گریه می کردم .بعضی وقتها که اشکهایش را نگاه می کردم ما هم گریه می کردیم . نمی شد وصف کنیم که چه حالی داشتند . واقعا حسرت می خوردم . بخصوص وقتی که سرش را گذاشته بود زیر زانوهایش و یک گوشه ای خلوت کرده بود . فقط ما یک ظاهر می دیدیم نه تصورتش را داشتیم و نه درکش را .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه