شناسه: 156131

حجاب بين ما

به نقل از همرزم شهید: يک روز رو به من گفت: «من تعجب مي‌کنم که چرا خداوند مرا نمي‌برد. من اين دفعه به خدا گفته‌ام که خدايا من نماز شب نمي‌خوانم، تا بلکه مرا ببري.»
آن روزها سنندج بوديم. من نفهميدم حرفش چه معنايي دارد. کم‌کم متوجه شدم که شايد علي اين نماز شب را حجاب بين خودش و خدا مي‌دانست. بعد از اين که اين حرف را زد، دو بار ديدم که بيدار شده و در سجده است. گويا بلند مي‌شد و به جاي اين که نماز شب بخواند، با خدا راز و نياز مي‌کرد.
اين حجاب را برداشت و در همان عمليات هم بود که شهيد شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه