آغوشي براي دردهايش
به نقل از مادر شهید: آمده بود مرخصي. مرا در آغوش گرفت. صورتم را بوسيد و بسيار گريه کرد. بعد از آن شروع کرد به سرفه کردن، تا جايي که زانوهايش سست شد و بر زمين نشست.
با نگراني پرسيدم: «چه شده؟ چرا اين طوري شدي؟»
گفت: «سرما خوردهام.»
تا لحظهاي که خبر شهادتش را شنيدم نميدانستم که شيميايي شده.
ثبت دیدگاه