عشق به جهاد
به روایت از مجید عامل صادقی : بعد از هشت ماه که از مجروحیت من می گذشت من تازه با دو تا عصا می تونستم روی دو تا پایم بیاستم و روی مادرم هم فشار زیادی به خاطر این ماجرا بود آقا محمود گفت که می خواهم بروم جبهه مادرم گفت حالا نرو بگذار که مجید لااقل روی دو تا پایش بایستد بدون عصا بعد شما برو آقا محمود گفت نمی شود هر کس به نوبه خودش موظف است که به جبهه برود ایشان یک وظیفه داشت من یک وظیفه دارم خلاصه هر چی گفتند که نرو ایشان هم اصرار می کردن که نه من باید بروم.
ثبت دیدگاه