شناسه: 156422

وفای به عهد

به روایت از لیلا علی اکبری : زمانی که می خواستند به جبهه به اعزام بشوند به بچه هایشان وعده سوغاتی داده داده بودند به خاطر همین هم پسرشون چشم انتظار بود که پدرش برایش سوغاتی می آورد وقتی که خبر شهادت آقا محمود را آوردند خواب دیدم که یک بسته توی دستشون هست و با منم داشتند صحبت می کردند من هم با خودم فکرکردم که آقا محمود با خودشون سوغاتی آورده اند که به پسرشون بدهند. بعد که می ریم سر جنازه من هیچی نمی بنم ولی وقتی که پسرش می ره سر جنازه یک قرآن کوچک نیمه سوخته که یک یا چندهم بیشتر نمانده رو می بیند و اون قرآن را برمی داره بعد هم آمد به من گفت یک چیزی از روی جنازه بر داشته ام دعوا نمی کنی گفتم نه حالا چی برداشتی بعد آن قرآن رو به من نشون داد من هم گفتم این هم همان سوغاتی که قولش را داده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه