شناسه: 156429

امدادهای غیبی

به روایت از مجید عامل صادقی : میخواهیم بگویم که ایشان چگونه روی آوردند به طلبگی،چون از آن ابتدا توی خط این مسایل نبود. مادرم نقل می کرد روزی از کوچه ای که منزلمان در آن بود عبور میکردم دیدم عدهای از بچه هادار ند بازی میکنندکه بنظرم چیز خوبی نیامد و وقتی دیدم پسرم محمود در بین آنهاست دلم شکست و آمدم خانه از ته دل گریه کردم و گفتم خدایا بچه من چگونه است که چنین بازیهایی میکند آنروز گذشت .صبح روز بعد وقتی محمود از خواب بلند شد دیدم حال دیگری دارد وتعریف کرد دیشب در خواب دیده یک سوار عربی امد و گویا چیزی هم به من گفت و اشاره کرد که این اسب را سوار شو و در این حال وهوا بودم که از خواب بیدار شدم .بعد از این موضوع شهید که درآن زمانه کلاس پنجم یا ششم ابتدایی درس می خواند و در علمیه ثبت نام کرد که در میدان شهدا خیابان شیرازی سمت راست بود و چند سال آنجا درس خواند. یادم هست که ایشان علاوه بر درس خواندن به پدرم که شغلش کفاشی بود کمک هم میکرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه