شناسه: 156441

خاطرات ورزشی

به روایت از جواد حریمی : یه روز صبح که رفته بودم خونه آقا محمود دیدم ایشان دارد ورزش می‌کند بهشون گفتم آقا محمود ورزشکار هم که هستید ماشاءا...؟ گفت بله دیگه چی کار کنیم بعد هم گفت می‌خوای بیا با هم مچ بگیریم من هم قبول کردم خلاصه مچ گرفتیم و آقا محمود مچ ما را خواباند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه