شناسه: 156454

ساده زیستی و پرهیز از تجمل

به روایت از سید محمد علی اکبری : یه روز رفته بودم خونه ی خواهرم که خیلی نگران بود . گفتم چی شده ؟ گفت که آقا محمود رفته گوشت بخره ولی هنوز برنگشته. گفتم حالا می یاد ناراحت نباش. همین موقع بود که آمد و چهار ، پنج تا کتاب هم همراهش بود . خواهرم گفت : گوشت گرفتی؟ گفت نه نگرفتم . بعد هم با اینکه خواهرم کمی ناراحت شده بود گفت که حالا هر چی داریم درست کن بیار بخوریم. و بعد از اینکه ناهار را خورد سریع بلند شد و رفت مشغول مطالعه کردن شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه