شناسه: 156467

تشییع جنازه

به روایت از لیلا علی اکبری : هنگامیکه پیکر شهید را برای طواف به حرم امام رضا (ع) می بردند تابوت آنقدر سرعت داشت که ما هر چه تلاش کردیم به آن نرسیدیم . بعد با اقوام و دوستان که برای تشییع آمده بودند قرار گذاشتیم که در خانه پدری ایشان جمع شوند تا پیکر ایشان را به آنجا ببریم . مسجد پنج تن همان مسجدی که قبلا پیش نماز آنجا بود در همان نزدیکی قرار داشت ( خیابان خواجه ربیع ) همه جلوی منزل پدری منتظر رسیدن آمبولانس بودند که آمبولانس بطور اتفاقی سر خیابان و نزدیکی آن مسجد ایستاد ، شهید را پیاده کردند . در حالیکه همه بستگان در منزل پدری ایشان منتظر بودند و بجز چند نفر کس دیگری نبود که مراسم تشییع را انجام بدهد و اتفاقا نزدیک اذان هم بود . در این موقع مردم محل که کنجکاو بودند این شهید چه کسی است جمع شدند و هنگامی که فهمیدند این پیکر مطهر امام جماعت همان مسجد است ، پیکر شهید را از جلوی مسجد تا نزدیک خانه مادرم تشییع کردند . قبلا در خواب دیده بودم که شهید آمد و در همان مسجد سخنرانی کرد و به نظرم همانطور که خودش می خواست برای آخرین بار دوباره به همان مسجد بازگشت و این خواست خودش بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه