شناسه: 156585

دیدگاه شهید

شوهرم علیرضا صبح ها قبل این که به سر کارش برود قرآن می خواند. یک روز قرآنش را خواند و لباس هایش را پوشید تا به محل کارش برود. گفتم: نمی خواهید صبحانه بخورید؟ جواب داد: وقت ندارم دیر شده است. گفتم: خوب شما قرآنتان را می توانید در محل کارتان بخوانید و آن وقتی را که برای قرآن خواندن می گذارید صبحانه تان را بخورید. ایشان در جواب حرفم گفتند: صبحانه غذای جسم است ولی قرآن غذای روح است و به محل کارشان رفتند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه