خاطرات جنگی
به روایت از علی رضا عاصمی : حدود چهل و پنج نفر از نیروهای دکتر مصطفی چمران از روستای مالکیه ی خوزستان محافظت می کردند .به دلیل حساس بودن منطقه آتش از هر سمت و سو به آن روستا می ریخت .آنها تعریف می کردند دو سه روز پیش به ما خبر دادند که تعدادی نیرو از تهران آمده اند و می گویند که ما تا آخرین قطره ی خونمان می خواهیم درجبهه بمانیم اما وقتی وارد روستا شدند و دیدند که اوضاع خراب است و از هر طرف نیر و خمپاره می بارد . گفته بودند ما اگر اینجا بمانیم الکی و بودن هیچ دلیلی کشته می شویم .لااقل برویم سر خانه زندگی مان تا که وجودمان قدری مؤثر باشد . آقای محمد رجبی مسئول آن منطقه به آنها گفته بود اگر شما بروید احتمال این است که خط از دست برود و سوسنگرد تصرف شود ولی آنها پاسخ داده بودند که نه ما اینجا الکی کشته می شویم و برگشته بودند اینجا بود که ،به یاد فرمایش امیر مومنان حضرت علی (ع) افتادم که می فرمایند: سخن گفتن ، میدانی بس گشاده دارد ولی میدان عمل آن بسیار تنگ است . این گروه شبانه به سوسنگرد برگشتند و درمیان راه ماشین آنها تصادف می کند و همه ی آنها کشته می شوند.
ثبت دیدگاه