شناسه: 156618

امدادهای غیبی

به روایت از علی رضا عاصمی : چهار روز بعد از عملیات یعنی تاریخ 8 / 9 عملیات آغاز شد تاریخ 13 / 9 بود که بدنبالمان آمدند و گفتند یک صدایی از میدان مین می آید . بیایید برویم که ظاهراً آن جا یک مجروح مانده است . گفتیم : چهار پنج روز بعد از عملیات کسی نمانده است . گفتند : ما در وسط میدان مین یک صدایی شنیدیم . ما یک نفر ماشین را به ایشان دادیم و گفتیم برو ببین چه خبره اگر کسی وسط میدان است راه را باز کن و برو بیارش . گفت : چهار روز از عملیات گذشته . گفتیم خوب برو رفتند و ندیدند صدای یک ناله می آید جلو رفتند به طرف صدا دیدند یک جنازه هست و یک نفر آنجا مجروح شده که نحوه مجروحیت اینطور بود که روی مین رفته بود و پایش قطع شده بود . چهار روز و شب که اینجا وسط میدان مین دور تا دورش مین است و تکان نمی تواند بخورد آب غذا ندارد و پایش قطع شده دیدم آن جا افتاده باورم نشد که بعد از چهار شبانه روز زنده باشد می گفت : از دور همینطور ایستادم یک کم به او نگاه کردم دیدم دارد به ما می خندد شاید 14 سال بیشتر نداشت ( که این موضوع را در روزنامه جمهوری اسلامی هم دادیم چاپ کردند توی همان شماره ) می گفت : دیدم دارد از دور به ما می خندد تعجب کردم و خشکم زد بالاخره راه را باز کردیم به طرفش رفتیم دیدیم دارد بیشتر می خندد گفتیم : چیه چه خبره چرا می خندی کی رفتی روی مین کی رفتی روی مین ؟ گفت : شب عملیات چهار پنج شب پیش گفتیم: پس چرا می خندی ؟ گفت من در این چهار شب هر شب یک آقایی بود می آمد و به من آب و غذا می داد . دیشب که آمد مرا آب و غذا داد از من خداحافظی کرد و گفت : فردا دو نفر می آیند و تو را می برند . می گفت : منتظرتان بودم . اینها امدادهای غیبی بودند منتهی این بستگی دارد که نیتهای ما خالص باشد . بستگی دارد که محض ا... قدم برداریم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه