شناسه: 156634

تسلیم بودن در برابر پروردگار

به روایت از مریم عاصمی : چند روز بود که علیرضا به مرخصی آمده بود و خاطرات زیادی را برایم نقل کرد یکی از آن خاطرات این بود، ایشان می فرمود: مریم تو نمی دانی در شب های عملیات چه حال و هوایی بین بچه ها وجود دارد. در شب یکی از عملیات ها تصمیم گرفتم تا از نزدیک به مناجات هایشان گوش کنم. جلو رفتم و در کنار تک تکشان قرار گرفتم. اکثر آنان توفیق شهادتشان را از خدا طلب می کردند. بعضی دیگر می گفتند خدایا تو فقط ما را اسیر نکن اما هر کار دیگری می خواهی با ما انجام بده بالاخره هر کدام از آنان با سوز دل و اشک روان چیزی را از خدا مسئلت می کردند. هنوز جملات علیرضا تمام نشده بود که خطاب به ایشان گفتم: علی جان می توانم از شما بپرسم که شما در آن لحظه از خدا چه خواستید؟ شهادت یا اسارت و یا غیره ... ایشان رو به من کرد و گفت: مگر من می توانم برای خدا تکلیف مشخص کنم. من همیشه از خدا این گونه می خواهم، خدایا اگر زنده ماندن من به نفع اسلام است مرا زنده نگه دار و اگر شهادتم به نفع اسلام است، شهیدم گردان. من هیچ گاه حاجتی را به اصرار از خدا نمی خواهم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه