شناسه: 156636

زیرکی و هوشمندی

به روایت از مریم عاصمی : سحرگاه روز بعد از عملیات والفجر مقدماتی علی و یکی از یارانش که بعدها شهید شد (شهید امیر طاهری) به خط می روند تا موقعیت منطقه را ارزیابی کنند. به علت مسائل و مشکلات خاص نیروهای اسلام، قدری به عقب آمده بودند و در خط مقدم کسی نبوده است. علی و امیر در هنگام جستجوی منطقه به کانالی برمی خورند که تعداد زیادی مجروح در آن بوده است و همه در انتظار اینکه کسی بیاید و آنها را به عقب ببرد. آتش دشمن نیز بسیار شدید بوده. علی با درک هوشیارانه ای که از موقعیت نبرد داشت در می یابد که امکان رسیدن کمک و حمل این مجروحین به عقب وجود ندارد و تا ساعتی دیگر که هوا روشن شود دشمن پیشروی کرده و به احتمال زیاد تمامی این عزیزان اسیر و یا شهید می شوند. ضمناً علی می دانست که به علت کمی وقت اگر هم موفق به آوردن ماشین شود تنها یک بار می تواند مجروحین را تخلیه کند چرا که همه مجروحین در یک ماشین جا نمی گرفتند. تصمیم عجیبی می گیرد که حاکی از برخورد روانشناسانه و شناخت عمیق اوست. با بی تفاوتی و خونسردی ظهری به مجروحینی که به شدت طلب کمک می کردند، می گوید: مگر نمی دانید چه شده است؟ همة نیروهای خودی عقب نشینی کرده اند وتنها من ودوستم زنده ایم. ما هم کار داریم و تا ساعتی دیگر که هوا روشن می شود و عراقی ها سر و کله شان پیدا می شود، باید از اینجا برویم بنابراین هر کس هر جور می تواند خودش را به عقب بکشاند. با گفتن این حرف آه و ناله ی عزیزان مجروح بیشتر می شود و در مقابل اصرار بیش از حد آنها، علی با دلی خونین ولی ظاهری عادی و معمولی می گوید: اصلاً به ما چه مربوط، ما رفتیم. تعدادی از مجروحین که چاره ای نمی بینند و وضعشان نسبت به بقیه بهتر بود با باقیماندة قوای خویش از کانال بیرون می آیند و با وضعی که دل هر بیننده ای را می‌لرزاند شروع به حرکت به سمت بقیة نیروها می کنند. علی وامیر در حالیکه تمامی وجودشان را غم واندوه و تمامی چشم و گونه هاشان را اشک فرا گرفته است می روند تا کمک بیاورند هوا کم کم شروع به روشن شدن کرده بود. زمان بسیار اندک و تنها موجودی یک وانت بود. علی می بیند اگر تمامی مجروحین را بخواهند دو نفری از کانال دربیاورند و در وانت بگذارند حتماً روز می شود و عراقی ها سر می رسند. دوباره با تسلطی عجیب و ذهنی هوشیار فکری به خاطرش می رسد. وانت را لب کانال می گذارد و می گوید، ما عجله داریم و به زور این ماشین را گیر آورده ایم و باید به سرعت برویم هر کس می تواند سریع سوار بر ماشین شود و شروع به گاز دادن می کند. تعدادی دیگر از برادران که می توانستند خود را به لبة کانال برسانند با هر زحمتی سوار ماشین شدند در حالی که سنگدلی ظاهری علی همه را به تعجب واداشته بود. علی وامیر به لبة کانال می آیند و می بینند 20-10 نفری باقی مانده اند و واقعاً نمی توانند کوچکترین تکانی بخورند، با سرعت شروع به انتقال آنها به داخل وانت می کننند و چون زمان کم بوده است و هر آن امکان رسیدن دشمن بوده است، مجروحین را به ناچار با زور و فشار واجبار روی هم قرار می دهند در حالی که ناله های جانسوز این عزیزان جگرشان را به آتش کشیده بود. اما چاره چه بود؟ باید همه را تخلیه می کردند و زمان در این مسئله نقش عمده ای بر عهده داشت و بدین ترتیب با هوشیاری علی کلیة عزیزان مجروح به عقب منتقل شدند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه