شناسه: 156639

ایثار و فداکاری

به روایت از مریم عاصمی : علیرضا خودش برایم نقل می کرد: در عملیات بستان "طریق القدس" که در تاریخ 8/4/1360 و با رمز یا حسین آغاز شد، حدود صد کیلومتر مربع از خاک ایران را که در تصرف دشمن بود آزاد ساختیم، در همین گیر و دار ناگهان یکی از تانک های دشمن منفجر شد و بر اثر انفجار شدید آن تانک، موج انفجار آنقدر زیاد بود که مرا حدود چند متر به هوا پرتاب کرد و به زمین کوبانید. بعد از چند لحظه متوجه شدم که یک طرف ران پایم از بین رفته است. شدت خونریزی و همچنین بارش باران به حدی بود که دیگر رمقی در تن وجود نداشت. تعداد دیگری از بچه ها نیز مجروح شده بودند و همگی با صدائی سوزناک اسم آقا امام زمان را بر لب جاری می کردند. صدای یا مهدی یا مهدی گوش فضا را پر کرده بود و حالی بسیار معنوی احساس می شد گوئی حضرت در میان جمعمان حضور پیدا کرده بودند، با خودم گفتم: احتمال اینکه کسی نیاید تا ما را به عقب ببرد زیاد و احتمال شهید شدنم زیادتر است. پس حال که من می خواهمشهید شوم چرا تا آنجائیکه از دستم بر می آید راه را برای پیشروی رزمندگان اسلام هموارتر نکنم. بنابراین دستم را دراز کردم و به نزدیک مینی که در آن حوالی وجود داشت بردم تا آن را خنثی کنم که ناگهان مین منفجر شد و دیگر هیچ چیز متوجه نشدم فقط صدای خورد شدن استخوانهای دستم را متوجه شدم. بعد از ساعتی که به هوش آمدم احساس کردم چند نفر امدادگر در حال انتقال مجروحین به عقب می باشند. من هم به زحمت تکانی به خودم دادم و آنها هم مرا به اهواز و پس از آن به بیمارستانی در شیراز و بعد از مقداری بهبودی ایشان را به بیمارستان قائم مشهد منتقل نمودند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه