شناسه: 156649

لحظه و نحوه شهادت

به روایت از احمد خاکشور : در عملیات پیروزمندانه ی فتح یک که به صورت پارتیزانی و در عمق دویست کیلومتر خاک عراق در تاریخ 1365/7/19 انجام شده با هدف از بین بردن توان اقتصادی دشمن و انهدام مرکز تاسیسات نفتی و گاز دشمن بعثی همچنین سرگرم کردن چند سپاه و لشکر دشمن که در جنوب برای رزمندگان پر توان اسلام ایجاد مزاحمت می کردند و کشاندن آنها به این منطقه نیروهای اصلی عمل کننده در این عملیات حداکثر پنج گروه 12 نفره نقش اصلی انهدام تاسیساتی را عهده دار بودیم . آنچنان عملیات بحمدالله برق آسا بود و برای دشمن بعثی غیره منتظره که حتی تصور آنرا نداشت به همین دلیل افرادی که حراست این منطقه را بعهده داشتند ، سنین آنها بالای پنجاه سال بود که بعنوان نگهبانی اصلی پالایشگاه بودند . البته به صورت زیگزاک یگانهایی در اطراف هم بود . عملیات در ساعت نیم شب انجام گرفت و صد در صد با موفقیت بحمدالله هیچ شهیدی در آنجا نداشتیم حتی با خود دو نفر اسیر هم آوردیم ایران . در این عملیات شور ، هیجان ، حماسه فراوان و امدادهای الهی فوق العاده و بیان آنها بدون غلو قابل وصف نیست و خاطرات هم فراوان از کمین های ناموفقی که منافقین و ضد انقلاب در بین راهها وارد می کردند و گاها بخاطر ما نیروهای دمکرات (( توسط قاسملو )) با نیروهای منافقین درگیر می شدند ناخواسته این منطقه مرکز نیروهای ضد انقلاب و اشرار بود . خاطره ای که برای خودم موجب ایجاد روحیه و انگیزه و تحرک بیشتر بود علیرضا عاصمی را من در این عملیات با نام دیگر می شناختم و اغلب نیروها اسم دیگری داشتند . ایشان بعد از عملیات بکندی آمدند و همه را تشویق به حرکت سریع می کردند . من هم که از قبل مجروح بودم و گاها عقب می ماندم کنجکاو شدم دیدم پای ایشان در کفش هنگام قدم برداشتن صدا می دهد . پرسیدم برادر علی مجروح نشدید ؟ گفتند چیزی نیست . گفتم صبر کنید حداقل جلوی خونریزی را بگیرم . گفتند صبر کن به جای مناسبی برسیم . الان روحیه ی دوستان از بین می رود . ساعتی را پیاده آمدیم تا به روستایی رسیدیم . دیدم ترکش به پای ایشان اصابت کرده است . پای ایشان را بستم . البته تصور مجروحیت برای این عزیز محال بود . جراحت زیاد بود . جسم خارجی هنگام راه رفتن محدودیت ایجاد می کرد ولی گویا ایشان فقط کفش تنگی در پای دارد تبسم و روحیه ایشان واقعا دیدنی بود . در نزدیکی های سد در بند یخان که رسیدیم ترکش را از پای ایشان خارج کردم دیدم تمام بافت های اطراف آن دچار له شدگی گردیده است . ولی ایشان ذره ای از ناراحتی خود را ابراز نکردند . ما در این عملیات تا برگشت به ایران شاید یک هفته در راه بودیم ولی رسانه های ایرانی سریعا اعلام برگشت نیروهای پارتیزانی خود را به پایگاهها اعلام کردند . جهت گیج تر کردن دشمن تا این که چند روز بعد باختران و اطراف طاق بستان توسط هواپیماهای دشمن بمباران شد و یکی از راکت های عمل نکرد . قرار گاه سپاه دشمنان در همان نزدیکی بود گفتند چند نفر از برادران جهت خنثی کردن راکت به آنجا رفتند همراه آنان برادر علیرضا عاصمی هم بود . راکت آنجا منفجر شد . ایشان و چند نفر به فیض عظیم شهادت نایل شدند و بعد من فهمیدم برادر عاصمی فرمانده تخریب نیروی زمینی سپاه بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه