رقت قلب
به روایت از محمد شادکام : برادرم علیرضا خیلی با گذشت بود و از هیچ کس کینه ای به دل راه نمی داد. روزی بعد از یک بحث مشاجره ی لفظی کوتاه و نه چندان مهم یقه ی پیراهن علیرضا را تکان دادم و گفتم: این کار را به این دلیل انجام دادم که هر کینه ای که در دل دارد بیرون بریزی اما برادرم علیرضا گفت: در این سینه کینه ای وارد نشده است که بخواهد بیرون رود.
ثبت دیدگاه