بدون موضوع
راوی محمد شادکام : سال اولی که علیرضا همسرش را برده بودن از خانمش شنیدم که ایشان بیشتر شبها به منزل نمی آید. من علتش را از علیرضا سوال کردم گفت : خوشبختانه مرضیه خانم به نبودن من عادت کرده است پرسیدم: چطوری؟ گفت:" از همان اول که خانم را برده بودم من شبها دیر به خانه می رفتم حتی بعضی از شب ها در حالی که هیچ کاری نداشتم در اردوگاه شهدای تخریب می ماندم وبه خانه تلفن می زدم و می گفتم من امشب به منزل نمی آیم . " گفتم: " تو خیلی سنگدل هستی ،مگر هیچ احساس نداری ؟خانمت را تنها وغریب توی آن اتاق تنها می گذاری " گفت :اتفاقا شب هایی که به منزل نمی رفتم تا صبح دلم خون بود . خیلی دوست داشتم که شب با خانمم باشم ولی تصمیم این بود که خانم را عادت بدهم که در عملیات می آیند. تحمل این را داشته باشد که اگر من ده روز نیایم و یا عملیات بردن مرزی داشته باشم و شاید ماها نتوانم به خانه بروم ایشان عادت تنها بودن را داشته باشد.
ثبت دیدگاه