امدادهاي غيبي
راوی محمد شادکام : برادرم علیرضا برای این که بچه ها کار خنثی کردن مین ها رازودتر و آسان تر یاد بگیرند ایشان بیشتر مین ها را از وسط با اره به دو نیم می کردند اما اتفاقی برایشان نیفتاده بود تا این که یک روز در حین اره کردن مین، مین منفجر می شود و بیشتر ترکش های آن به صورت و چشم های ایشان اصابت می کند. دوستانش فوراًایشان را به بیمارستان منتقل می کنند. دکتر پس از معاینه ی علیرضا می گوید ایشان در صد زیادی ار بینایی اش را از دست داده و باید عمل شود. صبح که می خواهند ایشان را برای عمل جراحی به اتاق عمل ببرند هنگامی که دکتر چشم های ایشان را باز می کند و با کمال تعجب مشاهده می کند که چشم های علیرضا کاملاً سالم است و این یکی از معجزاتی بزرگی است که برای ایشان اتفاق افتاد.
ثبت دیدگاه