خاطرات جنگي
راوی محمد شادکام : در گیر و دار شب عملیات چون چندین روز بود که نخوابیده بودم و هیچ گونه استراحتی نکرده بودم خوابم می آمد. از شدت خستگی نمی توانستم روی پاهایم بایستم. بنابراین در همان جا در چاله ای به عمق کمتر از نیم متر خودم را به زحمت جا دادم تا مگر ساعتی استراحت کنم اما از شدت خستگی خوابم برد. وقتی بیدار شدم دیدم تعداد زیادی گلوله از کاتیوشا و مسلسل و سلاح های دیگر اطرافم ریخته است. حتی خاکی که در اثر اصابت گلوله به هوا بلند شده بود روی سر و صورتم ریخته بود به خواست خدا هیچ کدام از گلوله ها به من اصابت نکرده بود.
ثبت دیدگاه