شناسه: 156718

شجاعت و شهامت

به روایت از رضا سفیدگران : در عملیات کربلای یک ، به محض رسیدن گردان ما ، آتش دشمن شروع شد ، آنقدر آتش سنگین بود که بی اختیار به سمت پناهگاه می دویدم ، در این حال چشمم به محسن افتاد و به او خیره شدم - به تنهایی ارزش یک گردان را داشت - بالای بلندی بدون کلاه خود و کوله پشتی و پوتین و با کفش ورزشی ایستاده بود . حتی بدون اسلحه ، فقط با نارنجک که در دست داشت ، با دقت به محل آتش بار دشمن ، سنگر کمین و نیروهای خودی و دشمن می نگریست - به شجاعت و نیز هوشش غطبه می خوردم - بجای اینکه به فکر نجات خود باشم ، به فکر این بود که چگونه آتش بار دشمن را خاموش کند . وقتی به تجهیزات خود می نگرم می بینم که اسلحه ، کوله پشتی ، سیم چین ، سر نیزه ، کلاه آهنی ، ماسک ضد شیمیایی ، کیف شیمیایی ، که درونش آمپول ضد شیمیایی است . همه مهیاست و بعد می فهمم که او اینها را ندارد و چقدر سبک بال و آماده پرواز است و آخرین باری بود که او را دیدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه