شناسه: 156720

شجاعت و شهامت

به روایت از محمود حاتمی : شب های قبل از شروع عملیات میمک بود یک شب رفته بودیم برای مین کاری راه ها و مسیرهایی که احتمال می رفت عراقیها از آن ها فرار کنند آخر شب احساس کردم یک نیروهایی به ما اضافه شدند محسن و حبیب شادکام را که قبلا می شناختم شناسایی کردم نفر سومی هم با آنها بود بچه ها می گفتند او محسن عاشوری فرمانده گروهان تخریب است دیدم عاشوری سر پا به همراه محسن شادکام ایستاده و دارند بلند بلند صحبت می کنند چون مسئولیت نیروها با من بود تشری به آقای شادکام زدم و گفتم مگر صدای عراقیها را نمی شنوید دراز بکشید عاشوری گفت: این طرز کار نیست بلند شو شما که فرمانده این ها هستید اگر بنشینید نیروهایت باید دراز بکشند باید با کمر خم مین بکارید تا بقیه روحیه بگیرند و شجاع باش آن جا با او آشنا شدم و به شجاعت او غبطه خوردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه