شناسه: 156895

خاطرات نحوه مجروحیت

قربانعلی عابدی گروهانی که قربانعلی در آن بود ، تازه به منطقه رسیده بود که دشمن شیمیایی زد و برادرم که قبلاً نیز شیمیایی شده بود با چشمان پر از اشک مرا صدا کرد که کاری برایش انجام دهم . من هم قطره ای در چشمش ریختم تا مقداری آرام شود اما به عکس انتظارم ناراحتی چشمش خوب که نشد هیچ شدت هم گرفت. بعد از این ماجرا قربانعلی برای جبران این کار مرا به بخش تدارکات برد و مجبور کرد آنقدر میوه (پرتقال) خوردم که دیگر نای نفس کشیدن نداشتم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه