عشق به جهاد
راوی فاطمه صیاد: هنگامیکه می خواستند نیروها را به جبهه اعزام کنند، برادر شهیدم یحیی دوستش محمد ابراهیم را می بیند و محمد ابراهیم رو به ایشان می کند و می گوید: یحیی تو چرا آمده ای شما تازه ازدواج کرده ای و باید به فکر زن و بچه ات باشی. قرار نبود شما به جبهه بیایی. که شهید در جواب می گوید: شما چرا خودت آمده ای ؟ من نیایم چه فرقی میان من و شماست؟ مگر ما چه چیزی از شما کمتر یا بیشتره که نیایم؟ خلاصه محمد ابراهیم به فرمانده گردان وضعیت را توضیح می دهد و می گوید یحیی را به خط مقدم نبرید و بگذارید همین عقب بماند به هرحال شهید را درعملیات شرکت نمی دهند و محمد ابراهیم به جای او در گردان قرار می گیرد و به خط می رود و درعملیات کربلای 4 شرکت می کند و به شهادت می رسد و پشت سر او برادرم یحیی به خط می رود و درعملیات کربلای 5 به فیض عظیم و والای شهادت نائل می گردد و به آرزوی قلبی خود می رسد.
ثبت دیدگاه